روستای میان لات از روستاهای خوش منظره و کمتر شناخته شده ی دهستان سخت سر در شهرستان رامسر است؛ منطقه ای که در دامنه های سرسبز البرز غربی و در نزدیکی جنگلهای هیرکانی قرار گرفته، این ناحیه به خاطر مه دائمی رودخانه های خروشان، پوشش گیاهی متنوع و مسیرهای قدیمی کوچ و رفت و آمد، حال و هوایی راز آلود و شاعرانه دارد. نزدیکی به جاده دوهزار و ارتفاع مناسب منطقه باعث شده میان لات در بهار و اوایل تابستان غرق در سبزی گلهای وحشی و صدای پرندگان باشد. جنگلهای این منطقه ترکیبی از درختان کهنسال هیرکانی مثل ملج، مازو، توسکا، لت، ولیک و از گیل وحشی هستند و همین تنوع مسیر را شبیه تونلی سبز و زنده کرده است.

حدود ساعت شش صبح به ابتدای جادهی دوهزار رسیدیم؛ جادهای که همیشه بوی سفر، مه و جنگل میدهد. هوا خنک و مرطوب بود و ابرها آرامآرام روی شانههای کوه میلغزیدند. بعد از حدود نیم ساعت به ابتدای مسیری رسیدیم که به سمت نوشا و میانلات میرفت؛ مسیری کوهستانی و رویایی، با یک سمت صخرههایی پوشیده از خزه و گیاهان خودرو و سمت دیگر درهای عمیق که صدای رودخانه از دور شنیده میشد.

در طول مسیر، درختان جنگلی یکی پس از دیگری قد برافراشته بودند؛ ولیکهای پرپیچوخم، مازوهای کهنسال، ازگیلهای وحشی، کنوس و بوتههایی که عطر نم خاک و باران را در هوا پخش کرده بودند. هر قدم، آدم را بیشتر به قلب جنگلهای هیرکانی میبرد.
پس از حدود نیم ساعت پیادهروی به ابتدای مسیر تاریخیای رسیدیم که میگفتند قدمتی ۲۵۰۰ ساله دارد و روزگاری هفت پادشاه از آن عبور کردهاند. راهی که هنوز رد پای تاریخ را میشد در سکوت و سنگهایش حس کرد. چند دقیقه بعد به ویوپوینتی رسیدیم که منظرهای نفسگیر از روستا، جنگل و چینخوردگی کوههای البرز را پیش چشممان میگذاشت؛ جایی که ابرها آنقدر نزدیک بودند که انگار میشد لمسشان کرد.

حدود ساعت هفت و نیم به اقامتگاه باصفای «سم طلا» رسیدیم. اقامتگاهی دنج و آرام که توسط زوجی .خوشبرخورد اداره میشد. دختر کوچولوی مودبشان با شیرینی کودکانه و لبخندی صمیمی به مهمانها خوشآمد میگفت و حالوهوای خانه را گرمتر میکرد. کمی استراحت کردیم و صبحانهای ساده اما دلچسب شامل نان تازه، پنیر محلی و شیر گرم خوردیم؛ صبحانهای که در آن هوای پاک کوهستان، طعمی فراموشنشدنی به همهچیز داده بود.

اقامتگاه بسیار تمیز و دلنشین بود و چندین اتاق برای شبمانی داشت؛ جایی مناسب برای کسانی که میخواهند شبی آرام را در دل جنگل و کوه سپری کنند. میگفتند علت نامگذاری «سم طلا» این است که سالها پیش مجسمهی اسبی با سمهایی از جنس طلا در این منطقه کشف شده بود؛ افسانهای که هنوز در میان مردم محلی زنده است.

بعد از حدود نیم ساعت استراحت، دوباره مسیر را ادامه دادیم. جاده خاکی بود و بارش باران شب قبل، زمین را گلآلود و چسبناک کرده بود. رد چرخ موتورهایی که از مسیر عبور کرده بودند، راه را ناهموارتر کرده بود، اما در مجموع مسیر سختی نداشت و زیبایی طبیعت خستگی را از یاد میبرد.
تمام طول مسیر پر بود از درختان ملج، سپیدار، پلت، شیرپلت و ولیک. در بخشی از جنگل حتی درخت سرخدار کهنسالی ایستاده بود؛ درختی خاموش و باشکوه که انگار قرنها نگهبان جنگل بوده است. هرچه پیشتر میرفتیم، صدای آب واضحتر میشد و کمکم پوشش گیاهی تغییر میکرد. درختان بلند توسکا با قامتهای کشیده و منظمشان دو سوی مسیر را پوشانده بودند و فضایی جادویی ساخته بودند؛ انگار وارد دالانی سبز و بیانتها شده بودیم.

بعد از عبور از میان توسکاها به پلی چوبی رسیدیم و پس از گذشتن از پل، حدود ساعت ده و نیم به دشتی وسیع در کنار رودخانه رسیدیم؛ دشتی پوشیده از گلهای زرد آلاله و پونههای وحشی که عطرشان با نسیم در هم میآمیخت. صدای پرندگان با خروش رودخانه ترکیب شده بود و سمفونی آرامشبخشی در دل طبیعت میساخت.

تصمیم گرفتیم همانجا استراحت کنیم، ناهار بخوریم و فقط تماشاگر زیبایی اطراف باشیم. در گوشهای از دشت، کلبهای مرتب و کوچک قرار داشت که ظاهراً اقامتگاهی برای شبمانی بود. برای آسیب نرساندن به طبیعت، در محل مشخصشدهی روشن کردن آتش کنار کلبه مستقر شدیم و غذای سادهای آماده کردیم.
بعد از غذا، کمی از گیاهان محلی منطقه را که مردم بومی به آنها «اناریجه» و «خَنِش» میگفتند جمع کردیم؛ گیاهانی خوشعطر که بوی جنگل و باران را در خود داشتند. حدود ساعت یک ظهر، در حالی که هنوز دلمان نمیخواست آن همه زیبایی را ترک کنیم، آرامآرام عزم بازگشت کردیم؛ با کفشهایی گِلی، قلبی آرام و ذهنی پر از تصویرهای سبز و فراموشنشدنی.

اگر روزی دلتان هوای لمس آرامش، شنیدن صدای رودخانه در دل جنگلهای هیرکانی و قدم زدن میان درختان کهنسال و گلهای وحشی را کرد، میانلات و مسیر زیبای ثمطلا میتواند یکی از خاطرهانگیزترین انتخابهایتان باشد.
جایی که هنوز طبیعت، بکر و نجیب باقی مانده و هر گوشهاش قصهای از مه، باران و زندگی را روایت میکند.
امیدوارم نوشتن این سفرنامه، هرچند کوچک، بتواند سهمی در شناساندن زیباییهای بینظیر ایران عزیزمان داشته باشد؛ سرزمینی که در هر گوشهاش، تکهای از بهشت پنهان شده است.
نویسنده: مریم نوروزنیا